معين الدين نطنزى

120

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

را احمد نام كرد . چون خبر وفات پدر به ارغون خان رسيد خراسان را به طرح بگذاشت و متوجه آذربايجان شد . احمد ، اقبوقا را كه ركن اعظم دولت مغول بود ، نامزد آن گردانيد كه برود و هم در راه ارغون را به خرج كند . اقبوقا به واسطهء شوكت جمعى كه همراه او بودند ارغون را بگرفت و در خيمه بازداشت كه به شب قصد دفع او كند . با خود انديشيد : وخامت قتل سلاطين به روزگار اولاد قاتلان برسد و اوروغ بر اوروغ آن شخص مطعون و ملعون گردند . عنان از يرليغ احمد بگردانيد و ارغون را از بند بيرون آورده هم در آن شب مطيعان را بنواخت و متمردان را بر انداخت و به معاونت همان لشكر روى به دفع احمد نهاد . بعد از محاربه و محاكاء بسيار احمد به حكم ارغون مقتول شد . ذكر جلوس ارغون خان بن اباقا خان بن هولاكو خان چون در شهور سنهء ثلاث و ثمانين و ستّ مايه ( 683 ه / 1284 م ) بعد از قتل عم بر سرير سلطنت نشست ، جمعى را كه مدد علت شده بودند متعاقب احمد به ياساق رسانيد . بعد از آن به فتح ديگر بلاد مشغول شد و جزاير و دياربكر بگشود . چون كار مملكت استقرار يافت اقبوقا را كه آن همه حقوق بر او ثابت كرده بود ، بكشت و رجوع وزارت به شمس الدين صاحب ديوان كرد . روزى در خيال او گرديد كه به رسم اختاى « 1 » قاعدهء چاو بنياد نهد . جمعى از خوش‌آمدگويان تحسين و تصديق نمودند . مدت يك ماه مبايعات بالكليه مسدود شد . چون اهتمام تمام در اتمام آن معامله داشت كه هيچ‌كس را عرضهء عرض خرابى مملكت نبود تا حدى كه اگر فرزند او در آن باب سخن گفتى به سياست رسيدى . بعد از استقلال تمام روزى در اثناى طوف ، گذار او به بازار شهر افتاده مجموع دكاكين را بسته ديد و كيفيت پرسيد . هيچ‌كس هيچ نگفت . ناگاه شخصى تاجر به سر راه آمد و بخچه‌اى از كاغذ چاو بر زمين نهاد و گفت : روا باشد كه در عوض خروارى طلا بخچهء كاغذ از اين شهر

--> ( 1 ) . متن : اخطاى . مراد از ختاى ، چين است .